محمد معصوم البكري ( نامى )
7
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
در آوردند ، و خليفهء مرحوم به جهت كين و انتقام آن طايفهء ملوم « 1 » لشكرى به آن مرزوبوم « 2 » نامزد فرموده بود « 3 » ، و درين أثناء مريض گشته رخت وجود بعالم بقا كشيد ، و الحال اهل اسلام همچنان در حبس كفّار مانده « 4 » اند . اگر حكمى صادر شود يمكن « 5 » كه آن مردم خلاص يابند و اموال نيز بدست آيد . و چون تفرّس « 6 » احوال و اوضاع اعداء از لوازم حزم و احتياط است ، حجّاج قبل از وصول جواب آن عرضه داشت دو مرد دانا را بجاسوسئ احوال سند و استعلام عدد عدو « 7 » و « 8 » لشكر آنجا ( f . 5 a ) تعيّن نمود ، و اين قضيه را بهانه و تقريب ساخته منشورى به مصحوب آن دو مرد فرستاد . و دران ايام والئ سند داهر بن چچ بوده . چون منشور حجّاج به دو رسانيدند ، از روى تعظيم و احترام تلقى نمود ، و مضمون را معلوم كرده جحود و انكار ازين تقصير كرد ، و اظهار براءت ذمه نموده به لسان پر نفاق مقدمات اخلاص و وفاق در ميان آورد ، و به طريق تجاهل و استبعاد استفسار اين واقعه نمود ، و گفت : كسان را « 9 » بجهة تفحص جمعى كه اين نوع بى ادبى نسبت بملازمان خليفه كردهاند روان سازيم « 10 » ، تا اگر پيدا شوند بجزا و سزا رسانيم « 11 » ، و آنچه بردهاند باز ستانيده به خدمت خليفه فرستيم « 12 » . كسان را تعيّن كرد ، و اين دو مرد را چند گاه بلطائف الحيل نگاهداشته جواب عذر آميز نوشت كه در بندر ديبل جماعة قطّاع الطريق مىباشند ، كه اين بى ادبى كردهاند ، و دست تسلط ما « 13 » از گريبان آنها كوتاه است . ايشان از حقائق حالات سپاهى و ولايت اطلاع حاصل نموده به خدمت حجّاج رسيدند ، و كيفيت احوال اهل « 14 » سند بسمع وى رسانيدند . چون در جواب
--> ( 1 ) ف ندارد : ملوم ( 2 ) م ندارد : مرزوبوم ( 3 ) ف م : فرمود ( 4 ) م ندارد : مانده ( 5 ) ف : ممكن ( 6 ) م : تفحص ( 7 ) ف : عدو و عدد ( 8 ) م زياد دارد : آذوقه ( 9 ) ف : كسان را گفت ( 10 ) م : سازم ( 11 ) م : رسانم ( 12 ) م : فرستم ( 13 ) ح م ندارد : ما ( 14 ) ف م ندارد : اهل